تبليغاتX
دل زار

دل زار

دل نوشته

خونم حلال

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو

+ نوشته شده در  87/08/19ساعت 10:41  توسط بیدل  | 

اسیر دل

 

دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا

وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی
که دگر تاب درازای گذر نیست مـــــــــــــــــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت
که ز احوال تو دیری است خبر نیست مـــــرا

تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد
بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مــــرا

تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل
بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مــــــرا

درد هجران تو بسیار کشیدم لیکـــــــــــــــن
غیر دیدار تو درمان دگر نیست مـــــــــــــــرا

از یم دوری تو قلب من آتش بگرفــــــــــــت
غیر خاکستر دل هیچ اثر نیست مـــــــــــــرا

رسم عاشق سفر از وادی معشوق نبـــــود
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا

مه من رو بنما بی تو دلم غمگین اســـــــت
بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـــــــــــرا

+ نوشته شده در  87/08/19ساعت 10:33  توسط بیدل  | 

حدیث نامکرر عشق

ز گهواره تا گور از عشق بگو
+ نوشته شده در  87/07/27ساعت 18:16  توسط بیدل  | 

SMS : (اس ام اس)

 

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .



چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست.



زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز



نگامي که خدا انسان را اندازه مي گيرد متر را دور ''قلبش '' مي گذارد نه دور سرش



براي غلبه بر ظلمت كافي است چراغ روشن كنيم ، چون نمي توان ظلمت را روشن كرد .



آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم .



دواي همه دردها نيكي است ، به شرط آنكه ندانند شما نيكيد وگرنه نخواهند گذاشت نيك بمانيد .



ثروتمند كسى نيست كه بيشترين ها را دارد؛بلكه كسى است كه به كمترين ها نياز دارد



درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده



دليل موفقيت برخي از افراد انجام دادن کارهايي است که ديگران از انجام دادن آن سر باز ميزنند




خداوند به هر پرنده اي دانه اي ميدهد ، اما آن را در داخل لانه اش نمي اندازد



ه
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند



وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به

انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا

دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد

شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن....



گذشته کتابي است که بايد بارها خواند واز ان تجربه امو خت اينده کتابي است که اکنون توسط تو نوشته مي شو دبکو ش تا انچه را مي نگاري بعد ازخواندنش لذت ببري..



صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني



هنگامي که محبت به شما اشاره مي کند،
به دنبالش برويد،
اگر چه داراي راههاي دشوار و پر فراز و نشيب بوده باشد.




مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنن
مغزهاي متوسط درباره حوادث
مغزهاي کوچک درباره مردم


زندگی قشنگه اگه برای تو باشه ........مرگ قشنگه اگه برای تو باشه .......دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...... من قشنگم اگه با تو باشم ....... اما تو هر جور باشی قشنگی .



اسمت رو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده بشی . گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی . گذاشتم جونم که اگه خدایی نکرده رفتی منم برم .



وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم گفتم : یک بخش اما از وقتی تورو شناختم فهمیدم عشق ۳ بخشه : ۱. عطش دیدنه تو ۲. شوق با تو بودن ۳. و اندوه بی تو بودن .



شراب را دوست دارم چون رنگ خونه . خون را دوست دارم چون در رگ جاریست . رگ را دوست دارم چون به قلب راه داره . قلب را دوست دارم چون جایگاه توست .



زندگی ۳ چیز بیشتر نیست :

۱. به اجبار به دنیا آمدن .

۲. با غم زیستن .

۳. با آرزو مردن .



چنان غرق نگاهت شدم که هیچ غریق نجاتی کار از پیش نبرد .



۱۰۰ بار قسم خوردم که نامت را به زبان نیارم ولی افسوس که قسم هم نام تو بود .



عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .





فحش های ترک ها :
1. از جلو چشمام خفه شو !
2. کثافت مرض .
3. پاتو از رو بوق بردار
4 گردن درازی می کنی ؟
5. زبون کلفت !



می دونی رکورد فیلم کردن مردم دست کیه ؟
کارگردان فیلم نرگس که هر شب 70 میلیون رو با هم فیلم می کنه .



شرکت نوکيا براي رفاه حال اس ام اس نويسان محترم ايراني يک گوشي جديد طراحي کرده که با فشردن تنها يک دکمه مي نويسه ''يه روز يه ترکه



نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهميدم فقط نگاهم ميکرد... .



داري ميدي مواظب باش به اوني بده كه مرد باشه نه اينكه فقط ظاهر مردونه داشته باشه ...
خيلي دقت كن ... گول حرفاشو نخور... ببين راست مي گه يا نه
منم حتما راي ميدم ...



هرگز يادم نميره لحظه هاي با تو بودن را هرگز يادم نميره لحظه اي كه لب روي لب هام ميگذاشتي و به من طراوت مي بخشيدي هرگز لحظه هايي كه تو رو زير آب مي بردم و باهات آب بازي مي كردم يادم نميره هرگز از خاطرم نميري ليوانه شكسته‌ي من!!!!!!! آخه چرا شكستي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




ميدونی چطوری ميشه يه خنگ رو گذاشت سر کار؟ ( پايين رو بخون )















ميدونی چطوری ميشه يه خنگ رو سر کار نگه داشت؟ ( بالا رو بخون )





دوستت دارم نه به خاطر شهامتت

نه به خاطر حسادتت

نه به خاطر حماقتت

نه به خاطر جسارتت

فقط به خاطر وجود کثافتت



اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند



تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند.



پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند



سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني



اگر هميشه همان کاري را که انجام داده ايد تکرار کنيد ، چيزي بيش از آنچه تا کنون به دست آورده ايد، به دست نخواهيد آورد.



بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است



خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.



در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد



اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...



اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم
هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي
رنگين کمان من!!!


 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت
رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن
، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر
يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر
يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت
حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را




بدترين درداين نيست که عشقت بميره بدترين درداين نيست که به اوني که دوسش
داري نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه بدترين درداينم نيست که
عاشق يکي باشي واونم ندونه بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوستت
داشته




بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست




عشق از ديدگاه معلمين
دبير زيست:عشق مرضی است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.
دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد.
دبيردينی:عشق يک موهبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است.
دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن.
دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند.
دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد.
دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند!!!




دنيا تف کن مرا شبيه هسته ي تلخ بادام تف کن مرا به سمت دور ترين سياه چاله
ها آخر تو نمي داني چقدر درد دارد وقتي بفهمي هيچکس انتظار برگشتنت را نمي کشد




نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام
غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی
.... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که
بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر
عشقی که بر قلبم حک کردی




اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي
زارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح.... قيافه تنهاي خودم رو توي
آيينه اتاق تحمل کنم



عشق: سرطان دوست داشتن است. عشق: عقد دائمي ما با غربت است.
عشق :شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم. عشق: آمپول ب كمپلكس
معرفت است.
عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود



خدا تنها معشوقي است كه عاشقاني دارد كه هيچ يك از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يكي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد




وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي اذان تا نماز





از جلو گل فروشی رد میشدم

دیدم زیباترین گلش نیست

نگرانت شدم اس ام اس زدم ببینم کجایی؟





یه سمبوسه بهت هدیه میکنم دو حرف اولش برای دشمنت باقیش برای تو


دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي
که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو
را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني
اين.... دکتر شريعتي



ضرب المثلهاي فرانسوي : * انسان بايد بداند در هر كاري كجا به « ترمز» احتياج
دارد. * بمير امّا گدا نباش! * هر كسي نگهبان شرافت خويش است. *بد بختي درست
در كنار خوشبختي ايستاده است. ?...




ضرب المثلهاي هندي : * عاقل همان كاري را ابتدا انجام مي دهد كه نادان در
آخر. * براي آنكه بزرگ باشي، نخست كوچك باش.




گاهي وقتها چقدر ساده عروسک مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شکايت مي کنيم فقط
احمقانه سکوت مي کنيم





يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم پر
پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم يادمان باشد
سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم



نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه
خواهد ساخت ولي آنقدر مي دانم که مي خواهم گلويم سوتکي باشد به دست کودکي
خردسال و بازيگوش که هر دم بشکند اين سکوت تلخ مرگبارم را.





بيا ای دوست سکوت سرده ايام جدايی را ز هم بگسل و جاری کن صداي مهربانت را به
شهر آرزوهايم بيا با مرهم چشمت به زخم کهنه‌ي قلبم دوايی شو...





بدان که اگر کسی را براي يک‌بار، يک‌روز، دوست دارم، تورا براي هميشه دوست
دارم. من عشق را در تو، تو را در دل دل را به هنگام تپيدن به خاطر تو دوست
دارم...




براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد
مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ
از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس


براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟
من هم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت...
تا مبادا دلش بشكند.




حيران نشسته ماه به تنها نشستنم وين قطره قطره اشک به مزگان شکستنم ديوانگي
نباشد اگر شور عاشقيست شب تا سحر نگاه به مهتاب بستنم از اين دريچه راه به
سوي تو مي برم باشد اگر اميد از اين چاه رستنم پيوسته ام به مهر تو اي گل که
بنگري پيوند خويش از همه عالم گسستنم




زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن
نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند
چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل
بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني
.... هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.... بهتره اهالي
رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ،
حساب كني...



اگه مي دونستي چقدر تنهام هميشه برام اشک مي ريختي اگه مي دونستي هميشه اشک
مي ريزم هيچوقت تنهام نمي ذاشتي



اي كسي كه مامور دفن من هستي به حرف من گوش كن دستم را از تابوت بيرون كن تا
همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم
براه بودم و به آن نرسيدم قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين
طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند




هنگاميكه براي رسيدن به يك ستاره تلاش ميكنيد شايد نتوانيد به آن برسيد اما لااقل گرفتار باتلاق كثيف نخواهيد شد.



در آغوش...... در آغوشم بودي قطره اشکي بر گونه ات لغزيد خواستم با انگشتانم
آن قطره اشک را پاک کنم اما...!
اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ... آشنا بود...؟ يادم آمد....! آن
هنگام که خداوند تو را مي آفريد خاک تو
را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي
انگشتان تو آشنا نيست



آناني كه در خانه ي شيشه اي زندگي ميكنند نبايد سنگ پرتاب كنند.(ضرب المثل انگليسي)



زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه
بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم!




عاشقي يه چشم مي خواد براي خوندن خط به خط كتاب دل معشوق. عاشقي پايي مي خواد
براي دويدن به هر كجايي كه معشوق
هست . عاشقي صدايي مي خواد براي خوندن از عشق ، هر چقدر كه بد باشه




اگر انسان صادقي باشيد چندين دوست دروغين و تعدادي دشمن واقعي پيدا خواهيد كرد.
با اين وجود صادق باشيد.





۱۰شاخه گل برات مي فرستم ۹ تا طبيعی آخريش مصنوعی
يه کارت ميزنم بهش که روش نوشته : تا وقتی آخرين گل پژمرده بشه
دوستت دارم




گفتم چيزي بگو... سكوت كرد و رفت
و من ...
.
.
.
.
...هنوز گوش ميكنم.




من ياد گرفته ام:
كه هرچند قلب تو سخت شكسته باشد، دنيا براي اندوه تو صبر نميكن.


من ياد گرفته ام:
مهم نيست كه در زندگي چه داري، بلكه مهم اينست كه چه كسي را داري.



هنگاميكه دوستي به مشكلي بر خورده است، او را با پرسيدن اينكه ''چه كاري ميتوامنم برايت بكنم'' آزار ندهيد. يك فكر مناسبي بكنيد و آنرا انجام دهيد.





پيدا كردن دوستان واقعي سخت، ترك كردنشان مشكل و فراموش كردنشان غير ممكن است.




چوب و سنگ استخوانهاي ما را ميشكنند اما كلمات قلب ما را




مردم اغلب تنهايند زيرا به جاي پل ديوار ميسازند.





بهتر است كه روي پاهايتان بميريد تا اينكه با زانو زدن زندگي كنيد.




من تو را دوست دارم نه بدان رو كه بتو محتاجم. بلكه به تو محتاجم چون دوستت دارم.



شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش:
من كه شب بودم
و شب هستم
و شب خواهم بود
به اميدي كه تو فانوس شب من باشي



زماني كه فكر ميكني در 7 تا آسمون يه ستاره هم نداري يكي يه گوشه ي دنياست كه براي ديدنت لحظه شماري ميكنه



تا حالا كفشاتو نگاه كردي؟؟؟!!!

دو تا عاشق:دو تا همراه كه بي هم ميميرن, با هم خاكي ميشن , بدون هم زير بارون نميرن , كاش آدما هم يكم از كفشاشون ياد بگيرن.




كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه به هم كمي لطف ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود




عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟
دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم((تو با نگاه))
من آدما رو با دروغ جدا ميكنم((تو با مررررررررررررررررررگ))



اشك تنها موجودي است كه چون از چشم مي افتد عزيز ميشود



براي هزارمين بار پرسيد:تاحالا شده من دلت را بشكنم؟
منم براي هزارمين بار به دروغ گفتم نه هيچ وقت!!!
تا مبادا دلش بشكنه.



اگريادم كنى يانه،من ازيادت نمىكاهم،تورامن چشم درراهم،تورامن چشم درراهم




اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نمیکنم...اگر زندگی بلد نباشم زندگی نمی کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو یاد میگیرم




خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی



گل را دوست دارم تو را هم دوست دارم گل را برای بوییدن تو را برای بوسیدن گل را برای یک لحظه تو را برای همیشه



هر کی عاقله ، غمی داره

روزگار درهمی داره

عاشق نشدی تا بدونی ،‌ دیوونگی عالمی داره




زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشی قشنگی



یک روز گل به خدا گفت:چرا گل های زیبا همه خار دارند؟
خداوند گفت:نه یه گل زیبا هست که خار نداره ولی صداش نکن چون داره الان این اس ام اس رو میخونه



دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی



اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است



با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند




داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند
تبسم نگاه تو نشان عشقي آشناست ...!



تو را گم ميکنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب
بدينسان خواب ها را زيبا ميکنم هر شب
دلم فرياد ميخواهد ولي در گوشه اي تنها
که بي آزار با ديوار نجوا ميکنم هر شب
کجا دنبال عشق ميگردي؟؟؟
که من اين واژه را تا صبح معنا ميکنم هر شب...




کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند
تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم
آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود
ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد
عشق را آلوده کرد !!!



اي که يک گوشه چشمت غم عالم ببرد
ظلم باشد که تو باشي و مرا غم ببرد




عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدور هر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست




وقتی داری فکر ميکنی که من دارم فکر ميکنم که تو داری فکر ميکنی که من به چی فکر ميکنم دلم ميخواد که فکر کنی که من به تو فکر ميکنم!!



بـسي گـفـتـند : « دل ازعـشـق بـرگـير کـه نـيرنـگ است و افـسـون است و جـادوسـت ! » ولـي ? مـا دل بـه او بـسـتـيـم و ديـديـم کـه ايـن زهـراست ? امـا . نــوشـداروسـت .... !



چرا از من گذشتي خيلي ساده
تو که دونستي مرد پياده
جونشو پي عشق تو داده
شنيدم گفتي از عاشقي سيرم
نگفتي با خودت من يه وقت ميميرم
حال حق دل رو از کي بگيرم



رازی درون سينه من می سوخت
می خواستم که با تو سخن گويم
اما صدايم از گره کوته بود
در سايه ، بوته ، هيچ نمی رويد !



سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم
یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم...مهربونم
هر چي غم داري از دل نازکت بگيرم
اگه اشک از چشات جاري بشه برات بمیرم



اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن



آفتاب را به تو نمي دهم
تا خرده خرده بشكافي اش
و از آن هزار ستاره بسازي



به دست آوردن خوشبختي بزرگ ترين فتح زندگي است.



هر وقت تونستی برف رو سیاه کنی .پر کلاغ رو سفید کنی.آتیشو بوس کنی توی آب یه نفس عمیق بکشی .اون موقع منم میتونم فراموشت کنم.



اگه کسی رو دوست داشتی امتحانش کن که اگه دوستت داشته باشه امتحانت ميکنه.




سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
اما بدون...

گاهی سکوت واژه ی گویا ییست.




بار الهی...

من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود همتای ان را نداری...

آری...

من در کلبه ی خود خدایی دارم و تو چون خود خدایی نداری...




بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم وتازه داشته باشد بيا گناه کنيم.




نگاه و بوسه ولبخند اگر گناه بود بيا که نامه اعمال خود سياه کنيم.




اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهی دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهای تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .



پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم...!
قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم...!
همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش...!



اری اغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

روی هر شانه سری وقت وداع
میگرید
سر من وقت وداع گوشه دیوار
گریست

نهرها نمیتوانند تشنگی عشق را برطرف سازند

و سیلابها نمی توانند آنرا غرق نمایند

معنای عشق در سرنوشت من
با تو همیشه با تو
برای تو زیستن



بودیم و کسی پاس نمیداشت که
هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که
بودیم



من هیچ وقت تنها نیستم



میدونی چرا...؟!



چون تو همیشه با منی




باور کن گلایه از تو نیست تو خوبتر از انی که گلایه از تو باشد

گلایه از خودم و ویرانه های قلب خودم است که ذره ذره فرو میریزند

واینک احساس میکنم جز ویرانه ای از من باقی نیست

سوگند

به جز حضور تو

هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام


حتی عشق را



شیشه پنجره را باران شست




از دل من اما



چه کسی نقش تورا خواهد شست...؟




ميدوني چقدر دوست دارم به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي که تا
اخره عمرت ميکشي به علاوه تعداد ه هرچي ستاره تو اسمونه



عزيزه دلم هرگز کسي را نااميد نکنيد ، شايد اميد او همه ي دارايي اش باشد




لبخند ، حتي زمانيکه بر لبان يک مرده مي نشيند ، باز زيبا




اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت تو
ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم
اگه  عاشقی یه درد، چه كسي آن درد رو نديده تو بگو كدوم عاشق، رنج دوري نكشيده اگه
عاشقي گناه، ما همه غرق گناهيم ميونه اين همه آدم، يه غريب و بي پناهيم تو
ببين به جرم عشقت‌، پرپروازم بستند تو نديدي من مغرور، چه بي صدا شكستم چه بگم وقتي  كه عاشق، زخمي تيغ هلاكه همه بال و پر زد‌نش، رقص مرگي روي خاك



دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيایید حادثه آفرين و قانون شکن باشيم!



توي آسمون دنيا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایيی نداره واسه
من تنهايی درده درده هيچ کس را ندشتم هر گل پژمرده‌اي را تو کوير سينه کاشتم



اين روزها نه مجالي براي دلتنگي دارم نه حوصله اش را................ ولي با
اين همه گاه گاهي دلم هواي تو را مي کند




تنها کسي که در زندگي مرا شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد
مي کني



عشق همواره يکسان باقی مي ماند.اين انسان ها هستند که تغيير ميکنند




خوبي اي كه امروز ميكني، اكثر مردم آنرا فردا فراموش خواهند كرد،
با اين وجود خوبي كن.




تنها ستاره ی خيالی من ، تو را در کدامين شب بجويم وقتی که هر شب بی تو بودن را به وسعت گريه در مي یابم




دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.



در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق فروزان روشن رهايي من ستاره‌ها را صدا بزن دلم گرفته



آنچه تو سالها صرف ساختنش ميكني، شخصي ميتواند يك شبه آنرا خراب كند،
با اين حال سازنده باش




دل آدمها به اندازه حرف هاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه



مردم اغلب نامعقول، غير منطقي و خودخواه هستند.
با اين وجود انها را ببخشاييد.



من توي زندگيم 3 تا دوست دارم ماه و خورشيد و تو . اولي را واسه شبم مي خوام دومي را واسه روزم مي خوام اما تو را واسه تك تك لحظه هاي زندگيم مي خوام



كافي نيست كه فقط ديگران را ببخشاييد. گاهي اوقات بايد خوددتان را نيز ببخشيد.



بهتره دیگران از ما به خاطر اونچه که هستیم متنفر باشند تا اینکه مارو به خاطر اونچه که نیستیم دوست داشته باشن




ای کاش همدم تنهاییم قلب بارانی تو باشد تا اینگونه در گرداب غم و اسارت بی تو بودن اسیر نباشم ای همدم تنهایی رویاهایم بیا و مرا رها کن بیا و مرا به قصر پاکان ببر




وقتی به اعماق چشمانت می نگرم

میتوانم گوشه ای از آسمان را در آن ببینم

پیش از این هرگز چنین احساسی را درک نکرده بودم

حتی در تمام زندگیم




بيا براي آرزوي هم
هر شب دعا كنيم
اين آسمان شبها براي ماست
در انتظار نگاه گرم ماست
در انتظار دعاي خير ماست
براي آرزوهاي هم

تنها به خاطر خدا

هر شب دعا كينم




وقتي با گريه مي خوابي بدون که يه عاشقي مثل من که يه عاشقم بدونه معشوق


گلي كه در دست داشتم پژمرد. من گريستم او پژمرد. او گريست باغ ها پژمردند.

خداوند گلي ديگر به دستانم سپرد ولي تو همچنان مي گريي؟

چرا؟



با هم کنار برکه نشسته بودیم پرسید: برای چه زنده ماندی و زندگی میکنی؟ !!!در حالیکه که از ته دل فریاد میزدم فقط برای تو، گفتم: برای هیچ پرسیدم تو برای چه زنده ماندی و زندگی میکنی؟ پاسخ داد: برای کسی که برای هیچ زنده مانده و زندگی میکند




فرياد را برايت هديه مي آورم سكوتت را به من ببخش.

هزاران شادي برايت خواهم آورد غم هايت را به دستانم بسپار.

شعله هاي سوزان عشق را از من بگير و تمام سردي درونت را نسار من كن.


عشق می ورزیم چرا که او نخست به ما عشق ورزید چرا که خدا عشق است



اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است.




ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مائی



با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند



زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گوید دل من,عقل نالید کجا حل شود مشکل من , مرگ خندید در خانه ی ویرانه ی من.



حالا دیگر خوب می دانم , آرزوی آمدنت را هم , مثل سکوت ذلال چشمهایت , به گور خیالهای محال خواهم برد , اما دیگر به بیقراریه این دل وامانده , و دل دله دیدارت مدیون نیستم , من همه ی این سالها آمدم واز همه سراغ سادگیت را گرفتم , اما دیگر تو نبودی , تو انگار همراه آن خنده ی آخرین برای همیشه رفتی به جایی که دیگر دست خیال و خوابم حتی به گرد نگاه هایت نرسید , مهم نیست که دلت به هوای دیگری می تپد , مهم این است که من تنهایم ,
آنهم فقط به خاطر تو... .



همیشه به یاد داشته باش فراموش کنی آنچه را که موجب اندوهگینیت

می شود ٬اما هرگز فراموش مکن به یاد داشته باشی آنچه شادمانت می کند ...''




آنچه کرم ابريشم، تا پايان دنيا مي‌پندارد، در نظر پروانه، اغاز زندگيست



ناجی شبانه های بی کسی ام خالصانه می ستایمت!تمامی احساسم فدای حضور پاکت نازنین!




تو کی هستی؟ تو چی هستی؟ که من اینجور از تو سبزم پیش دنیا دنیا خوبیت حتی به مفت
نمی ارزم!



زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت

زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت

زندگی رودی است ، جاری ، هر که آمد

کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت


قاصدک ، این کولی خانه به دوش


روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت

+ نوشته شده در  87/07/27ساعت 18:4  توسط بیدل  | 

کاش باران ببارد.

امروز هوای بدی بود...از صبح باد می آمد..کم کم شدید شد.. آنوقت خاک هم اضافه شد

غبار بدی همه جارا فرا گرفت آزار دهنده بود...

باد که آنهمه خاک آورده بود سر راهش قدری هم ابرآورد..

برای چند لحظه باران گرفت...فقط چند لحظه...

تمام غبار فرو نشست..هوایی پاک وبوی کاهگل....بوی باران بوی نم.....

طراوت مهمان شد..

کاش به فضای غبار گرفته رابطه هامان..

به آسمان عشق هامان...

به فضای دلتنگی ها...قدری باران بزند...فقط چند لحظه.  کاش....

+ نوشته شده در  87/07/22ساعت 10:22  توسط بیدل  | 

هشتمین نفر ...

 

سگ اصحاب كهف از غارش بيرون آمد تا تجربه شگفتش را با مردمان در ميان بگذارد.ميخواست بگويد كه چگونه سگي مي تواند مردم شود!اما نمي دانست كه مردمان به سگان گوش نمي دهند،حتي اگر به زبان آدميان صحبت كنند.

 سگ اصحاب كهف زبان به سخن باز كرد،اما پيش از آنكه چيزي بگويد سنگش زدند،چوبش زدند و رنجور و زخميش كردند.

 سگ گريست و گفت:من هشتمين آن هفت نفرم!با من اينگونه مكنيد ...آيا كتاب خدا را نخوانده ايد؟...آيا نمي دانيد كه پروردگار چگونه از من به نيكي ياد ميكند؟

 هزار سال پيش از اين خوي سگيم را كشتم و پليديم را شستم.امروز از غار بيرون آمدم كه بگويم چگونه سگي مي تواند به آدمي بدل شود...اما ديدم كه آدمي چگونه تبديل به دام و دد شده است.دست هايي از خشم و خشونت داريد،مي دريد و مي كشيد،دندان تيز كرده ايد و جهان را پاره پاره ميكنيد.اين سگ كه آن همه از او نفرت داريد نام من است،اما خوي شماست!

 سگ گفت:آمده بودم كه از تغيير برايتان بگويم و از تبديل و از ماجراي رشد و از فراتر رفتن.اما مي بينم كه از تبديل تنها فرو تر رفتن را بلديد و سقوط و مسخ را.

 چرا اجازه نمي دهيد كه كسي پليديش را پاك و نجاستش را تطهير كند؟چرا نياموخته ايد كه به ديگري گوش دهيد؟شايد اين ديگري سگ باشد اما حقيقت را گاهي از زبان سگ نيز مي توان شنيد.

 سگ اصحاب كهف به غارش بازگشت و پيش خدا گريست و از خدا خواست تا او را دوباره به خواب برد.

+ نوشته شده در  87/07/22ساعت 10:19  توسط بیدل  | 

لبخند
بسیاری  از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند كه او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیكتاتوری فرانكو می جنگید .   او  تجربه های حیرت آور  خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری كرده است . در یكی از خاطراتش می نویسد كه او را اسیر كردند و به زندان انداختند او كه از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد   اعدامش خواهند كرد مینویسد :"  مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا كنم كه از زیر دست آنها كه حسابی لباسهایم را گشته بودند  در رفته باشد یكی پیدا كردم وبا دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی كبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یك مجسمه آنجا  ایستاده بود .   فریاد زدم "هی رفیق  كبریت داری؟ "  به من نگاه كرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد .   نزدیك تر كه آمد  و كبریتش را روشن كرد  بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب،   شاید به خاطر این كه خیلی به او نزدیك بودم و نمی توانستم  لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر كرد میدانستم كه او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شكفت . سیگارم را روشن كرد ولی نرفت و همانجا ایستاد   مستقیم در چشمهایم نگاه كرد و لبخند زد  من حالا با علم به اینكه او نه یك    نگهبان زندان كه یك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا كرده بود .                                                                                                                                                                                                         
پرسید: " بچه داری؟ " با دستهای لرزان كیف پولم را بیرون آوردم وعكس اعضای خانواده ام را   به او نشان دادم وگفتم :" اره ایناهاش " او هم عكس بچه هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی كه برای آنها داشت برایم صحبت كرد. اشك به چشمهایم هجوم آورد . گفتم كه می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم.. دیگر نبینم كه بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشك شدند. ناگهان بی آنكه كه حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن كه به شهر منتهی می شد   هدایت كرد نزدیك شهر كه رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنكه كلمه ای حرف بزند.                  
یك لبخند زندگی مرا نجات داد
بله لبخند بدون برنامه ریزی   بدون حسابگری   لبخندی طبیعی  زیباترین پل ارتباطی آدم هاست ما  لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارك دانشگاهی ، لایه موقعیت شغلی واین كه دوست داریم ما را آن گونه ببینند كه نیستیم .   زیر همه این لایه ها  من حقیقی وارزشمند نهفته است.  من ترسی ندارم از این كه آن را روح بنامم من ایمان دارم كه روح های انسان ها است كه با یكدیگر ارتباط برقرار می كنند و این روح ها با یكدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكی هم به خرج می دهیم ما از یكدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوایی ما می شوند." 
داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است آدمی به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن  به یك نوزاد این پیوند روحانی را احساس می كند. وقتی كودكی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟ چون انسان را پیش روی خود می بینیم كه هیچ یك از لایه هایی را كه نام بردیم   روی من طبیعی خود نكشیده است و با هم وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ می دهد.
+ نوشته شده در  87/07/16ساعت 23:16  توسط بیدل  | 

کوتاه

  • همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
  • مي خواستم واسه از دست دادنت گريه کنم ولي ديدم تمام اشکهايم را براي به دست اوردنت ريخته بودم.

ابر بارنده به دریا می گفت:
من نبارم توکجا دریایی؟!
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده تو خود از مایی..!

+ نوشته شده در  87/07/09ساعت 1:40  توسط بیدل  | 

زندگي زيباست حتي اگر کور باشي..
خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي..
مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي..
اما بي ارزش است اگر ثانيه اي عاشق نباشي..!
+ نوشته شده در  87/07/09ساعت 1:32  توسط بیدل  | 

راز و نیاز


من به بی سامانی باد می مانم،من به سرگردانی ابر می مانم،


من در آیینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه می بینم ،

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی من به اندازه ی یك رویا ؛

چه امید عبثی - من چه دارم كه تو درخور ؟ هیچ !

من چه دارم كه سزاوار تو ؟ هیچ!

 تو همه هستی من ! تو همه زندگی من هستی !

تو چه داری ؟ همه چیز ؛ تو چه كم داری ؟ هیچ!

بی تو می فهمیدم چون چناران كهن برگ برگم رفته باشد بر باد.

+ نوشته شده در  87/06/30ساعت 13:37  توسط بیدل  |